X
تبلیغات
دُ رّ عفاف - اشعار حجاب و عفاف

دُ رّ عفاف

شعری در پاسخ به بی حرمتی گلشیفته فرهاهانی

در پاسخ به بی حرمتی گلشیفته فرهاهانی ,شعری سروده شده است:





آزاده تر که بود ز زن های این جهان؟

آن کس که کرد پیکر عریان خود عیان؟




گر این بُوَد رهایی انسان که ای گلی!

هر تن فروش گشته رها طبق این گمان




نشنیده ای تو ناله ی مردم ز خاک خود؟

ای گل! تو “مثل مادر”معصوممان بمان



رحمی اگر به پاکی روحت نمیکنی

بر حرمت “به نام پدر” کن تنت نهان




عریانی تو عین اسیری برای توست

آزادی اش برای هوس های هرزه شان



ما را هزار امید به بازیگری چو گل

تو گرم بازی سیه زشت دیگران



ما در سماع ساز تو مدهوش و گشته ای

رقّاصه ای به نغمه ی دشمن در این میان



مال خود تو هست تن و جان تو ولی

ترسم براو ز سیلی ویران گر خزان



دیدم پس دو دیده ی عصیان گرت که بود

از ترس کودکانه ی تنهاییت نشان



ترسم که نام گل صفتت همچو لکه ای

ممتد شود به ننگ به پیشانی زمان



بودی عزیز بین کسانت چه حیف شد

گشتی عروسک ید پنهان ناکسان


برچسب‌ها: خودشيفته
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط   | 

اشعار ویژه ولادت حضرت فاطمه زهرا

 لای قرآن را باز کردم که آرام بگیرم، آیه آمد:

کهیعص… یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ..

قرآن را از خود سوخته تر یافتم..

جهان آفرینش را شکوهی دیگر است امشب

زمین و آسمان از هر شبی زیباتر است امشب

فلک آراسته بزمی ز ماه و زهره و پروین

عطارد باده گردان، مشتری، رامشگر است امشب

زمین گلشن، فلک روشن، بشر شادان، ملک خندان

فضا خرم، هوا دل کش، صبا جان پرور است امشب

به گوش دل شنو آوای مرغ شب که می ‏گوید

شب میلاد زهرا دختر پیغمبر است امشب

چه زهرا عصمت پاک خدا ناموس پیغمبر

چه زهرا کز فروغش ملک هستی انور است امشب

خدا تبریک می‏ گوید، ملک تسبیح می‏ خواند

که ختم المرسلین را دختری مه پیکر است امشب

چه دختر بَضعهٔ خاتم، چه دختر مفخر آدم

که میلادش بشر را سوی رحمن رهبر است امشب

از این مهر جهان ‏آرا که تابید از سپهر دین

دل هر ذره‏ ای تابان همچو خاور است امشب

ببار ای ابر رحمت، رحمتت را بر گنه‏کاران

که رحمت رحمة للعالمین را در بر است امشب

(موید) گر سیه شد از گنه طومار اعمالت

ثنای فاطمه روشن گر این دفتر است امشب

...

ای مادر چهار کشته ی عاشورا

ای مرثیه خوانِ ماتم  تاسوعا

هر جا که تو را زینب کبری می دید

می گفت که ای وای ، نیامد سقا

ای آن که هست بال ملک فرش راه تو

هفت آسمان تجلی تو، جلوه گاه تو

تو کوثر رسول خدایی که از ازل

شد آیه های روشن قرآن گواه تو

ای آفتاب عصمت و شرم و عفاف و حُجب

نور حیا و شرم بود در نگاه تو

شب تا به صبح سیر الی الله کرده ای

مهر و مهند شاهد شام و پگاه تو

با ذکر نام پاک تو شب تا سحر رود

دست نیاز خلق به سوی اله تو

فردا به رستخیز چه خاکی به سر کند

امروز هر سری که نشد خاک راه تو

برخاست ناله از دل کروبیان عرش

افتاد تا به خاک، گُل بی گناه تو

افکنده است بر دل ما سایه های غم

ابری که گشت هالۀ رخسار ماه تو

فخرم همین بس است اگر تو به مرتضی

گوئی «وفائی» است غلام سیاه تو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 5:8 قبل از ظهر  توسط   | 

شعر طنز(حجاب)

روزی به رهی دخترکی بود خفن
چون کبک ِ خرامان قدمی روی چمن


صد جور مکمل به رخش مالیده
از عزت ِ نفس ، سر به سما ساییده


یک مانتو به تن داشت چه گویم از آن
از چهار طرف کوته و تنگ و چسبان


بر روی سرش روسری ای بود ، عجب
طولش به گمانم نرسد نیم وجب !


شلوارک برمودایی هم بر پا داشت
آنجا که نباید بشود ، پیدا داشت


آهسته به او گفتمش ای یار عزیز
ای 
دخترِ خوب و پاک و محجوب و تمیز

این چیست به تن کرده ای و نیست لباس
آراستگی یه چیز و مد چیز ِ جداس

با عشوه بگفت پاسخم اوبا این حرف
"اصلاح نموده ام ز الگو ، مصرف"

گر نیت صرفه جویی داری ای زن
اصلا نکن این لباس را هم بر تن


برچسب‌ها: طنز
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 5:42 قبل از ظهر  توسط   | 

دخترم با تو سخن می گویم ‏


دخترم با تو سخن می گویم ‏ 
زندگی درنگهم گلزاریست ‏ 
و تو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پر گل این گلزاری ‏ 
من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم ‏ 
گل عفت ، گل صدرنگ امید ‏ 

 

 

گل فردای بزرگ 
گل فردای سپید 
چشم تو اینه ی روشن فردای من است ‏ 
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ ‏ 
کس نگیرد زگل مرده سراغ 
دخترم با تو سخن می گویم ‏ 
دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش 
همه گل چین گل امروزند ‏ 
همه هستی سوزند ‏ 
کس به فردای گل باغ نمی اندیشد ‏ 
انکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد ‏ 
بلبل عاشق نیست ‏ 
بلکه گلچین سیه کرداریست ‏ 
که سراسیمه دود در پی گل های لطیف ‏ 
تا یکی لحظه به چنگ ارد و ریزد بر خا ک 
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏ 
تو گل شادای ‏ 
به ره باد مرو ‏ 
غافل از باد مشو 
ای گل صد پر من ‏ 
همه گوهر شکنند ‏ 
دیو کی ارزش گوهر داند ‏ 
دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من 
تو که تک گوهر دنیای منی ‏ 
دل به لبخند حرامی مسپار دزد را دوست مخوان ‏ 
چشم امید به ابلیس مدار ‏ 
ای گوهر تابنده بی مانند ‏ 
خویش را خار مبین ‏ 
اری ای دخترکم ‏ 
ای سراپا الماس از حرامی بهراس ‏ 
قیمت خود مشکن ‏ 
قدر خود را بشناس ‏ 
قدر خود را بشناس      
 

                                                                                  شعر از مهدی سهیلی


برچسب‌ها: شعري براي حجاب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 5:15 قبل از ظهر  توسط   | 

تسنيم

این زمهریر فصل شکوفایی تو نیست
چیزی بجز تراکم تنهایی تو نیست

با صدهزار جلوه برون آمدی، ولی
چشمی برای دیدن زیبایی تو نیست

یک تن از این جماعت ابن السلامها
مجنون یک کرشمه لیلایی تو نیست

نامردها بغیر تنت را نخواستند
با قیمتی که خرج تن آرایی تو نیست!


برق غرور وحشی یک ببر ماده کو؟!
در چشمهای آهوی صحرایی تو نیست!

زیباترین! عروسک اهریمنان شدن
شایسته مقام اهورایی تو نیست!


برچسب‌ها: شعري براي حجاب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 5:12 قبل از ظهر  توسط   | 

اشعار شاعران بزرگ درباره ی زنان

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط   | 

شعري براي شهادت حضرت فاطمه (س)


 ** از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه **                                        

   ** گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه **


** برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص)  **

                              ** خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه **


   ** اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را **                             

                ** در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه **


   ** در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا **                                  

           ** دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه **


   ** زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را **                                      

       ** ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه **


   ** در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل **                               

              ** مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه **


   ** در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر(ع)  **                                     

        ** مانده حـسـیـن مظـلوم(ع) حیران در آن میانه **


   ** از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س)  **                                  

           ** وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه **


   ** دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره(ل)  **                                 

            ** ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه **


   ** بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته **                       

                      ** زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه **


برچسب‌ها: فاطمي
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط   | 

زندان زیبایی

بازهم آرامشم آتش گرفت


بازهم انديشه ام خوابش گرفت


بازهم بند هوس هايم گسست


ظرف روحم باز افتاد و شکست


لذت اين زندگاني ، ابتر است


آتشي در زير اين خاکستر است

کاش مي شد سينه را آزاد کرد


خانه دل را ز عشق آباد کرد


کاش مي شد از علايق کنده شد


لحظه هايي هم ، خدا را بنده شد


اي علايق لحظه اي فرصت دهيد


اندکي هم عقل را رخصت دهيد


فرصتي تا خويش را پيدا کنم


ارزشي پيدا بر اين اعضا کنم


نطفه اي تا صورتي آراسته!


پيکري با قامتي برخاسته!


آخرش هم استخواني خشک و پوک


لاشه اي گنديده و پوستي چروک!


من کجايم ؟ من کدامم ؟ من که ام ؟


صورتم يا نطفه ام يا لاشه ام ؟


اي خدا اين قلب من مجروح توست !


آخر اين دل ، تکه اي از روح توست


نازنين ! اي لذت و آرامشم


وه چه دردي در فراقت مي کشم !


احسن التقويم تو ، سرمايه است


من کجايم لايق اين آيه است؟


من درِ انديشه را گم کرده ام


واي بر من ! ريشه را گم کرده ام !


اي خدا ! اين صورت و اين موي من

اين سر و چشم و تن و ابروي من

جمله مخلوقِ يدِ فرمان توست


من که باشم ؟ اين همه ، قربان توست


يارب از زيبايي ات شرمنده ام !


هرچه باشد من هم آخر  بنده ام


بايد اين بيگانه را رسوا کنم


بايد امشب با خودم دعوا کنم :


ضامن فرداي تو وجدان توست

صورت زيبا فقط زندان توست


عشق اگر خواهي ، قفس بايد شکست

هرچه زيبايش کني ،  مشکل تر است


برچسب‌ها: شعري براي حجاب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط   | 

بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد

بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد
حضرت فاطمه

بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد

من مانده ام که با چه برابر بخوانمت

بانو خدا یکی،تو یکی،اصلا از چه رو

باید که مریم،آسیه،هاجر بخوانمت؟!

دخت نبی و همسر مولا گمان کنم

زیباترست امّ پیمبر بخوانمت

تا ادعای ابتر این قوم رو کنم

با آیه آیه سوره ی کوثر بخوانمت

رنگ رخت کبودیِ یک یاس حک کنم

یا بال و پر شکسته کبوتر بخوانمت؟!

کوچه...فدک...اراذل و اوباش...مادرم!!!

با اشک های چشم حسن،تر بخوانمت

"بازو"ی مرتضی،"درِ"خیبر شکن بُدی

حالا فتاده "دست"،پسِ "در" بخوانمت

محسن سپر برای تو و تو به پشت در

اینجا سزاست فاطمه سنگر بخوانمت

تنها به پشت در،لگد و میخ وبعد از آن...

من ناگزیر لاله ی بستر بخوانمت

بانوی آب و آینه بگذار بگذرم

با یک اشاره بانوی "آذر" بخوانمت

امروز "رهگذر" دگر از پا،نفس فتاد

بانو مدد بده که مکرر بخوانمت

بانو اجازه هست که مادر بخوانمت؟!

این فاطمیه با دل مضطر بخوانمت؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 5:49 قبل از ظهر  توسط   | 

حجاب زن

حجاب زن ز کجا سد باب معرفت است

ز رفع پرده چه معلومی اکتساب کند

ز رو گشادن زن ها چه معرفت خیزد

به جز مبادی اخلاق را خراب کند

حجاب، بهر مسلمان و اهل ایمان است

کسی که این دو ندارد چه احتجاب کند

سید محمد نطنزی طباطبایی





برچسب‌ها: شعري براي حجاب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 7:55 قبل از ظهر  توسط   | 

چادر عصمت

یاي پری روی بنه چادر عصمت به سرت

وی سیه موی، مران پرده عصمت ز برت

همچو گل باز مکن غنچه ات، ای مایه ناز

که خزان آید و ریزد همه برگ و برت

حالیا بکری و پاکی و منزه چون گل

وای از آن روز، نمایند به نوع دگرت

کاظم لاکانی





برچسب‌ها: شعري براي حجاب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 7:51 قبل از ظهر  توسط   | 

حجاب

خدا ستوده به قرآن که زن بپوشد رخ

دری که بسته از او شد، که فتح باب کند؟

کسی که نام تمدن برد چرا شب و روز

برای رفع حجاب این قدر شتاب کند؟

کسی که پرده ندارد به فکر پرده دری است

هوای فتنه و آشوب و انقلاب کند

سیدمحمد نطنزی طباطبایی





برچسب‌ها: حجاب زن, شعري براي حجاب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 7:56 قبل از ظهر  توسط   | 

توصيف چادر

بشنو از چادر که در توصیف زن                                             تار و پودش با تو می گوید سخن

تـــار و پـــودم را شـــرافت تافته                                             تـا شــرافت را به عـــصمت بافتـه

در کــلاس حـــفظ تقوا و شـرف                                             دختران درّند و چــادر چون صــدف

بهترین سرمایه زن چادر است                                             زانکـه زن را زیـنت زن چـادر است

حـفظ چـــادر در سـرای اقــتدار                                             دخــــتران را هـست تــاج افـــتخار

حفظ چادر حفظ دین و مذهب است                                      شـــیوه زهـــرا و درس زینب است

حفظ چادر سدّ فحشا می شود                                           رو ســفیدی نــزد زهــرا می شود

حفظ چادر چاره ساز کارهاست                                            حــافظ گــل از هـجوم خـارهاست

حفظ چادر زخمها را مرهم است                                           دست درّ بـر سینه نـامحرم است


برچسب‌ها: چادر
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 3:35 قبل از ظهر  توسط   | 

غنچه و ....

تصاویر زیباسازی نایت اسکین


                                  می نتواند به باغ ، سرو روان داشتن


غنچه به باغ ایمن است،تا بُود اندر حجاب


                                آفت جان و دل است،چهره عیان داشتن


آیینه بی حجاب ، به تن بگیرد غبار


                               خوش بود آیینه را ، پرده بر آن داشتن


برچسب‌ها: شعري براي حجاب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 3:26 قبل از ظهر  توسط   | 

حجاب برتر

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

حجاب برتر

چادر زن تاج سلطانی بود                            حافظش از شر شیطانی بود
چادر زن برهوس غالب شود                          عزت زن را زحق طالب شود
چادر زن کیمیای غیرت است                        چون نشان غیرت ملیت است
از برون شرح درونی می‌دهد                       خشم دشمن را فزونی می‌دهد
صرفه دارد بهر زن در اقتصاد                         صرفه‌اش باشد عیان از صد جهات
بر سر زن هست مانند سپر                      حافظ زن هست هنگام خطر
غنچه‌ای تا هست پنهان در حجاب                 می‌کند از او خزان هم اجتناب
تا نقابش باز از سر می‌شود                        با نسیمی زود پرپر می‌شود
حفظ چادر هست شیرین‌تر زجان                   بهر ایرانی زعهد باستان
حفظ چادر بهر زنها جوشن است                تیرجانسوزی به چشم دشمن است
حبل عصمت را بود چادر کره                          پوشش اندامن را باشد زره
حفظ چادر مایه وارستگی است                     جسم زن را حافظ برجستگی است
زن بود گل، چادرش خار بدان                         حافظش باشد زچشم این و آن
هرچه زن را برتری باشد حجاب                    حرکتش دارند برتر شیح و شاب
حفظ استقلال زن در چادر است                کوکب اقبال زن در چادر است
خصم پندارد که با فرهنگ خویش                  می‌کند تحمیل بر زن ننگ خویش
غافل از آنکه زنان ما گلند                       برمقام حفظ عصمت سنبلند

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 3:22 قبل از ظهر  توسط   | 

در خیابان چهره آرایش مکن

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

                                                    در خیابان چهره آرایش مکن

از جوانان سلب آسایش مکن
زلف خود از روسری بیرون مریز
در مسیر چشم ها افسون مریز
یاد کـن از آتش روز مـعــاد
طره ی گیسو مده در دست باد
خواهرم دیگر تو کودک نیستی
فاش تر گویم عروسک نیستی
خواهرم ای دختر ایران زمین
یک نظر عکس شهیدان را ببین
خواهر من این لباس تنگ چیست
پوشش چسبان رنگارنگ چیست
خواهرم این قدر طنازی نکن
با اصول شرع لجبازی نکن
در امور خویش سرگردان مشو 
نو عروس چشم نامردان مشو

شعر از: مرحوم آغاسی

منبع:جامعه مجازی گفتمان دینی


برچسب‌ها: شعري براي حجاب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 3:20 قبل از ظهر  توسط   | 

بر باد رفته

                                                بر باد رفته

                                    ***********************

ای شنیــدم که شبی بر سر مد                                 دختــری بـــا پـــدرش بود به جنگ

پـدر از روی نصیحـت مـی‌گفت                                  کـــه مـکـن پیـــروی از راه فرنــگ

مــرو از خــانـه بـرون بـی‌چادر                                   بــرتــن خویـش مــکن دامــن تنگ

ای بسا گـرگ که در جامه میش                               بهـــر صیــد تــو نـــوازد آهنـــگ

نکننــد ایــن دغــلان از دغلی                                   بهــر اغفـــال تــو یـک لحظه درنگ

دختــر از روی تعــرض گفتش                                   آنچــه تــو گویـی بـود جمله جفنگ

  بـا خــاموش دگـر یــاوه مــگو                                   کــه تــو پیـــری و بــری از فرهنگ

مــدتی شــد سپری زن جریان                                 تا که یک شب پسری گوش به زنگ

بــا سخنـهای زیبنـدة عشــق                                  بــا بیــانــات دل انگیــز و قشنـگ

همچو آهو به سخن رامش کرد                                از ره حیلــه چـــو روبـــاه زرنـــگ

گــوهر عفـت او را زد و بــرد                                       کـــرد دامـــان وی آلــوده بـه ننگ

همچنانی که به خود می‌بالیـد                                 زیرلـــب زمـــزمــه کـرد این آهنگ

صید با پای خود افتاد بـه دام                                   مــرغ با میــل خــود افتـاد به چنگ


برچسب‌ها: شعري براي حجاب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 3:7 قبل از ظهر  توسط   | 

صدف حجاب

صدف حجاب


دخترم...

گنج شرف ،

معدن الماس حیا ،

موجب عزت زهرا (س... )

بشنو حرف پدر :

 

زیور و زینت دین باش

تو با حفظ حجاب...

فاش و بی پرده بگویم که حجاب :

صدف گوهر زیبای زن است...              

شعر از : محمد نظام دوست


برچسب‌ها: شعري براي حجاب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط   | 

اشعار در مورد حجاب از شاهنامه فردوسی

اشعار در مورد حجاب از شاهنامه فردوسی

چنين گفت شيرين كه اي مهتران
جهان گشته و كــار ديـــــده سران
سه چيز باشد زنان را بهي
كــه باشند زيباي گاه مهي

دگـر آنكــــه فـــرّخ پســـر زايــد او
زشـ
ــوي خجســـــته بيفــزايد او
سه ديگر كه بالا و رويش بود
بــه پوشيدگي نيز مُوَيش بود

بدانگــه من جفـــت خسرو بُدَم
به پوشيدگي در جهان نو بُدَم
بگفـت اين بگشــــاد چادر ز روي
همه روي ماه و همه پشت موي

مـــرا از هنر مــــوي بُد در نهان
كه او را نديدي كس اندر جهان
نمودم همه پشت اين جادويي
نــــه از تنبل و مكر و ز بدخويي

نه كس سوي من پيش از اين ديده بود
نه از مهتـــران نيــــــز شنيده بود


سخن تهمينه همسر رستم:
به گيتي ز خوبان مرا جفت نيست
چون مــن زير چرخ كبود اندكيست
كــــس از پرده بيرون نديدي مرا
نه هرگز كسي آواز شنيدي مرا


سخن منيژه:
منيژه منم دخت افراسياب
برهنـــــه نديده رخم آفتاب

منبع: عصر حجاب


برچسب‌ها: شعري براي حجاب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 2:58 قبل از ظهر  توسط   |